Saturday, December 09, 2006

از دو جا

1_ود 6 هفته است که ما وارد خانه مان شدیم
(البته دوستان اذعان دارند که ما هر هفته شنبه یک ساک سفری شامل وسایلی که از شنبه تا دوشنبه نیاز داریم مثل مسواک و زیر شلواری و کمپوت سیب _جهت پاچه خواری والدین مکرمه و ... _رامی بندیم و عزم خانه ی والدین محترم می نماییم , و سه شنبه ها عصر که باز می گردیم تا گلدان هایمان را آب بدهیم چون مسواک و مداد نوکی مان جا مانده مجبوریم دوباره بر گردیم !!!)
در این شش هفته ما تا حالا یک چاقو _از این زنجانی ها یی که قصاب ها با هاش گوشت خورد می کنند !_یک ناخن گیر ،یک لیوان ،یک ظرف کوچولو که خیلی مورد استفاده ی من بود و یک قیچی راشکسته ایم !
هر چه قدر به این همسر گوشزد می کنم که شکستن لیوان و ظرف کوچولو ی مورد علاقه ی من منطقی است اما لطفا در مورد قیچی و چاقو ...یک کم لطیف تر بر خورد کن ظاهرا فایده ندارد !!!!(حالا شاید ایشان به من می گویند!!!)
2_پنج شنبه شب گذشته من کشف کردم در افتخارات شریف همین بس اس که برای عوض کردن یک چرخ ماشین حداقل به دو مهندس مکانیک و سه مهندس برق فارغ التحصیل یا نزدیک فارغ التحصیلی نیاز مندیم (آن هم جلوی در دانشگاه).و هیچ ترکیب دیگری از جمله دو مهندس برق و یک مهندس مکانیک ،دو مهندس برق ودو مهندس مکانیک ،دو مهندس برق یک مهندس مکانیک و یک مهندس کامپیوتر برای تشخیص آچار چرخ کار ساز نیست !!!(عکس هایش باشد برای بعد)
البته یکی از مهندسین گرامی فقط نقش ناظر غیر اجرایی و غیر مشورتی را بازی می کرد _ وقتی آقایان بلد نیستند قالپاق چرخ را در بیاورند خانم ها را چه به تعویض چرخ_